گام برداشتن برای نابودی بشر: آیا منفجر کردن جهان ایده خوبی است؟!

در زمانی که انسان در حال انقراض بسیاری از گونه‌های دیگر است، شاید خیلی تعجب‌آور به نظر نرسد که ببینیم برخی از مردم به فکر منقرض کردن گونه‌های خودمان افتاده‌اند. به عنوان مثال، جنبش داوطلبانه انقراض انسان را در نظر بگیرید که بنیانگذار آن معتقد است با انقراض ما، انسان‌ها، خساراتی که به یکدیگر و به طور کلی اکوسیستم وارد می‌کنیم، پایان می‌یابد.

یا فیلسوف آفریقای جنوبی، دیوید بناتار (David Benatar)، استدلال می‌کند که وجود داشتن انسان‌ها همیشه به خودشان و طبیعت آسیب می‌رساند. او توصیه کرده است که تولید مثل را متوقف کرده و زمین را به تدریج ترک کنیم.

اما انسان‌ها تنها موجوداتی نیستند که از قضیه منقرض شدن خوشحال نمی‌شوند، چون حیوانات نیز بدون وجود ما هم‌چنان مورد ناملایمات قرار می‌گیرند. بنابراین، در این مسئله با انگیزه از بین بردن درد و رنج کامل، برخی از مردم به طرز شگفت‌آوری توصیه می‌کنند بقیه موجودات طبیعت نیز باید با ما از بین بروند. آن‌ها این‌چنین توصیه می‌کنند که به جای آن که زمین را به سادگی ترک کنیم، آن را به طور کامل از بین ببریم.

چنین موقعیت آشفته و افراط‌ گرایانه‌ای به تاریخ بازمی‌گردد.

منفجرکنندگان خیرخواه

حدود 1600 سال پیش، سنت آگوستین (Saint Augustine) پیشنهاد کرد که انسان تولیدمثل را متوقف کند. او سپس آن را تأیید کرد؛ زیرا به روز قیامت اعتقاد داشت و می‌دانست با وجود اعمال انسان‌ها شادی و اشتیاق کمی برای آن روز باقی خواهد ماند.

اگر به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارید، این مسائل برای شما جذابیتی نخواهند داشت. این افراد علاوه بر از بین بردن درد و رنج از طبیعت، خواستار هیچ‌گونه پاداشی نبودند. احتمالا اولین کسی که از این طریق طرفدار انقراض انسان‌ها است، آرتور شوپنهاور (Arthur Schopenhauer) بوده است. او این کار را 200 سال پیش، در سال 1819 انجام داد و خواستار این بود که نسل‌های آینده را از بار هستی دریغ نکنیم.

شوپنهاور وجود انسان‌ها را درد می‌دانست، بنابراین معتقد بود که ما باید جلوی موجودیت انسان را بگیریم. اگر همه از او اطاعت می‌کردند این‌چنین نتیجه‌ای به بار می‌آمد: «نسل بشر از بین می‌رفت.»

اما درد حیوانات چطور بیان می‌شود؟ آیا آن‌ها نیز باید از بین می‌رفتند؟ شوپنهاور برای این مسئله نیز جوابی داشت، اما جواب او اصلا قانع کننده نبود. او ایده‌آلیستی فلسفی بود و معتقد بود که وجود طبیعت خارجی به خودآگاهی ما نسبت به آن بستگی دارد. بنابراین، با از بین رفتن انسان‌ها، رنج حیواناتی که خودآگاهی کمتری دارند نیز ناپدید می‌شود؛ زیرا آن‌ها بدون اینکه ما در اطراف آن‌ها باشیم، خود را از بین می‌برند.

حتی از نظر خود شوپنهاور نیز در این مسئله مشکلی وجود داشت. مسئله این بود که اگر موجودات هوشمند و خودآگاه دیگری نیز وجود داشته باشند چه می‌شود؟ آیا این موجودات در سیارات دیگر وجود دارند؟ مطمئناً، فداکاری ما برای از بین رفتن در آن صورت معنای خاصی نخواهد داشت. وجود و درک دردناک آن ادامه خواهد یافت. در آن زمان بود که شاگرد شوپنهاور، ادوارد وان هارتمن (Eduard von Hartmann)، راه‌حل کامل‌تری را پیشنهاد داده بود.

از بین بردن جهان

هارتمن، متولد 1844 در برلین، آلمان است که مواردی از فلسفه با بینش بدبینی را نوشت و بسیار طولانی نیز بود. با اینکه هارتمن در زمان خود بدنام بود و در زمان ما نیز کاملا فراموش شده محسوب می‌شد، دیدگاهی کاملا افراطی را ارائه داد.

هارتمن هنگام نوشتن در سال 1869، شوپنهاور، استاد خود، را مورد مواخذه قرار داد، زیرا او فقط به طور موقتی به مسئله رنج می‌اندیشد. دیدگاه سابق او در مورد انقراض انسان‌ها با تداوم جنسی کافی نیست. هارتمن متقاعد شده بود که پس از چند قرن ابدی دیگر، گونه دیگری که دارای خود آگاهی هستند، دوباره روی زمین تکامل می‌یابد. او اعتقاد داشت این فقط تداوم بدبختی موجودات است.

هارتمن همچنین معتقد بود که حیات در سیارات دیگر نیز وجود دارد. با توجه به اعتقاد هارتمن که احتمالا بیشتر غیرهوشمندانه است، رنج چنین موجوداتی درمان ناپذیر است. آن‌ها نمی‌توانند کاری در این مورد انجام دهند.

بنابراین، به جای اینکه فقط نوع خود را نابود کنیم، هارتمن فکر کرد که ما به عنوان موجوداتی باهوش، موظف هستیم راهی برای از بین بردن رنج، به طور دائمی و جهانی پیدا کنیم. او در نوشته‌های خود این‌چنین اظهار کرده بود:

نابودی جهان به عهده بشریت است و وظیفه ما نیز این است که باعث از بین رفتن کل جهان شویم.

هارتمن گفته بود که اگر بشریت از بین نرود، موجودات بعضی از سیارات ممکن است مدت‌ها پس از انجماد خورشید نیز همچنان به زندگی خود ادامه دهند. او سپس به شرایط لازم برای قابل سکونت بودن یک سیاره اشاره کرد (چه رسد به این که موجوداتی تکامل‌یافته با مغزهای پیچیده در چنین سیاراتی بخواهد وجود داشته باشد) و نتیجه گرفت که این وظیفه اکنون ممکن است حتما بر عهده انسان‌ها باشد.

امواج مرگ‌های خود خواسته

هارتمن در آخر متقاعد شد که از بین بردن موجودیت، هدف از خلقت وجود جهان ما انسان‌ها بوده است تا موجوداتی دلسوز و باهوش تکامل پیدا کنند و سپس تصمیم بگیرند خود موجودیت را از بین ببرند. او این لحظه آخر را مانند موجی از مرگ‌های خود خواسته بشریت که از زمین به سیارات دیگر کشیده می‌شود و تمام سحابی‌های جهان که از بین می‌روند، تصور می‌کند.

او در مورد چگونگی دستیابی به این هدف همچنان مبهم بوده است. او که از وحدت جهانی فزاینده بشریت به طور خیلی مبهمی صحبت می‌کرد، به اکتشافات علمی و فناوری آینده بشر نیز اشاراتی داشت. او خوشبختانه دانشمند علوم ماوراء طبیعی بود و نه یک فیزیکدان.

البته فلسفه هارتمن بسیار جذاب و همچنین کاملا اشتباه است. دلیلش این است که او از بین بردن رنج را با از بین بردن مبتلایان اشتباه می‌گیرد. مغایرت با چنین تمایزی منجر به دیدگاه‌های دیوانه‌وار کشتار جمعی می‌شود. برای خلاص شدن از درد و رنج، حتما نیازی به خلاص شدن از شر مبتلایان نیستید؛ زیرا می‌توان علل درد را از بین برد. ما، انسان‌ها باید رنج را از بین ببریم، نه آن که فرد مبتلا را نابود کنیم.

در واقع، تا زمانی که موجودات باهوشی در اطراف انسان‌ها وجود داشته باشند، در آن صورت حداقل فرصتی برای رفع ریشه‌ای درد و رنج وجود دارد. فلاسفه‌ای مانند دیوید پیرس (David Pearce) حتی استدلال می‌کنند که در آینده فنآوری‌هایی مانند مهندسی ژنتیک قادر به حذف کامل و از بین بردن درد از زمین خواهند بود. پیرس ادعا می‌کند که با انجام اقدامات درست‌، انسان‌ها و غیر انسان‌ها می‌توانند از شادی‌های زندگی لذت ببرند، نه آن که از محرومیت و درد رنج بکشند.

این دیدگاه لزوما نیازی به جهانی جدید، پرجرئت و پر از موجودات سعادتمند نخواهد داشت. به طور منطقی نیز اگر بخواهیم نگاه کنیم، مردم هنوز هم می‌توانند با دنبال کردن طیف وسیعی از لذت‌های متعالی، به جای جلوگیری از احساس منفی انگیزه بالایی داشته باشند. پیرس حتی استدلال می‌کند که در آینده‌ای دور، فرزندان ما ممکن است بتوانند همان تغییر را در سایر کره‌ها رقم بزنند.

بنابراین، حتی اگر فکر می‌کنید از بین بردن درد و رنج اولویت مطلق ماست، باید اشاره کنیم که ارزش اصلی ما انسان‌ها در موجود بودن است. ممکن است به طور کلی مدیون مبتلایان باشیم.

نوشته گام برداشتن برای نابودی بشر: آیا منفجر کردن جهان ایده خوبی است؟! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

چرا قرنطینه خانگی حق آزادی افراد را زیر پا نمی‌گذارد؟!

اروپا اکنون با موج دوم ویروس همه‌گیر کرونا دست و پنجه نرم می‌کند و به نظر می‌رسد دولت‌ها نیز قادر به جلوگیری از این روند نیستند. رهبران سیاسی هلند کار سختی را برای متقاعد کردن شهروندان خود برای استفاده از ماسک در پیش دارند. اکثر رأی‌دهندگان فرانسوی فکر می‌کنند که دولت امانوئل ماکرون (Emmanuel Macron) همه‌گیری را به خوبی کنترل نکرده است. بوریس جانسون (Boris Johnson)، نخست وزیر انگلیس، به دلیل قرنطینه خانگی جدید از همه طرف با خشم افراد و مردم کشور روبرو شده است.

به گفته این رهبران، ورود موج دوم ویروس همه‌گیر کرونا هیچ ارتباطی با شکست سیاست‌های دولت‌ها یا ارتباط ضعیف آن‌ها ندارد. تعداد مبتلایان این ویروس هم‌چنان در حال افزایش است؛ زیرا اروپایی‌ها مردمان آزادی‌خواهی هستند و مجبور کردن آن‌ها به پیروی از قوانین و رعایت محدودیت‌های کرونایی کار بسیار دشواری است. به عنوان مثال بوریس جانسون در پاسخ به انتقاد از سیاست آزمایش دولت خود این‌چنین گفته است:

کار بسیار دشواری است که مدام از مردم انگلیس بخواهید که دستورالعمل‌ها را به روشی که لازم است، رعایت کنند.

به همین ترتیب، نرخ بالای عفونت در هلند را نیز می‌توان به این واقعیت نسبت داد که هلندی‌ها از حمایت شدن بسیار بیزار هستند.

به همین دلیل است که اروپا نسبت به کشورهای آسیای شرقی که بیشتر این بیماری را تحت کنترل خود گرفته است، وضعیت به مراتب بدتری دارد. به گفته برخی مفسران، اجرای محدودیت‌های سختگیرانه در کشورهایی مانند چین و سنگاپور بسیار آسان‌تر از اروپای آزادی‌خواه است.

به عنوان مثال، مدیریت بحران سنگاپور با این واقعیت روبه‌رو شده است که دولت این کشور همیشه با برخوردارهای سخت‌گیرانه خود در آن کشور کنترل مطلق داشته است. برعکس، بسیاری بر این باورند که وفاداری به آزادی فردی در غرب، کنترل بحران در این کشورها را بسیار دشوار کرده است.

مرکز غربالگری ویروس کرونا در سنگاپور

اما آیا این واقعیت درست است؟ آیا واقعا عملکرد ضعیف دولت باید در ازای سلب آزادی افراد باشد؟ اگر چنین باشد، شاید بهتر باشد که از آزادی دست بکشیم. علاوه بر آن‌ها، هرکسی که مرده باشد یا به شدت بیمار باشد، از آزادی سود چندانی نمی‌برد.

آزادی جمعی

خوشبختانه نباید این‌چنین نتیجه‌گیری کنیم! همانطور که تاریخ نیز نشان می‌دهد، آزادی کاملا با دولت موثر سازگار است. متفکران سیاسی غربی از هرودوت (Herodotus، مورخ یونانی بود و ملقب به پدر تاریخ است) گرفته تا الجرنون سیدنی (Algernon Sidney) تصور نمی‌کردند که یک جامعه آزاد جامعه‌ای بدون قوانین است، بلکه باید درباره این قوانین به طور جمعی تصمیم‌گیری شود. از نظر آن‌ها، آزادی به جای شرط کاملا فردی، یک نیاز کاملا عمومی بود. به عنوان مثال، سیدنی گفته است که مردم آزاد، مردمی بودند که تحت قوانینی که خود ساخته‌اند، زندگی می‌کردند.

شایان ذکر است که حتی فیلسوفانی مانند جان لاک (John Locke) نیز با این نظر موافق هستند. جان لاک غالبا به عنوان متفکری تصور می‌شود که آزادی را سازگار با حقوق فردی می‌داند؛ این حقوق نیز باید به هر قیمتی در برابر مداخلات دولت محافظت شود. اما لاک صراحتا آسیب دولت به آزادی افراد را در صورتی که این قوانین با رضایت جامعه وضع شود، نادیده می‌گیرد.

جان لاک در رساله دوم معروف خود این‌چنین نوشته است:

بنابراین آزادی چیزی نیست که هر کسی هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد، هر طور که دوست دارد زندگی کند و به هیچ قانونی متصل نباشد. اما آزادی بشر تحت داشتن یک قانون پایدار برای زندگی است؛ قانونی که برای همه آن جامعه مشترک باشد و به وسیله قدرت قانون‌گذاری مستقر در آن کشور وضع شده باشد.

در اوایل قرن نوزدهم بود که برخی افراد این ایده آزادی جمعی را به نفع برداشت خود از آزادی فردگرایانه‌تری رد کردند.

آزادی جدید

در هنگام انقلاب فرانسه، دموکراسی به آرامی در سراسر اروپا گسترش یافت، اما مورد استقبال جهانی قرار نگرفت. از نظر بسیاری از مردم، حق رأی دادن و حق تحصیل دادن به فقرا به آن‌ها قدرت سیاسی می‌بخشد که بدون شک از آن برای تصمیم‌گیری‌های نامناسب یا توزیع ثروت استفاده می‌کنند.

از این رو، نخبگان لیبرال علیه دموکراسی جنبشی آغاز کردند و این کار را به نام آزادی انجام دادند. به عقیده متفکران لیبرال، از بنجامین کنستانت (Benjamin Constant) تا هربرت اسپنسر (Herbert Spencer)، دموکراسی تکیه‌گاهی برای آزادی نبوده است بلکه تهدیدی برای آزادی افراد از جمله لذت شخصی از زندگی و کالاها بوده است.

در طول قرن نوزدهم، این برداشت لیبرال و فردگرایانه از آزادی توسط دموکرات‌های افراطی و سوسیالیست‌ها به طور یکسان مورد اعتراض قرار گرفت. طرفداران حق زنان مانند املین پانکهورست (Emmeline Pankhurst) با دیدگاه اسپنسر (Spencer) مبنی بر اینکه بهترین راه برای محافظت از آزادی، محدود کردن هرچه بیشتر حوزه دولت است، کاملاً مخالفت کرده است. در همان زمان بود که سیاستمداران سوسیالیست مانند ژان ژورس (Jean Jaurès) ادعا کردند که آن‌ها (و نه لیبرال‌ها) حزب آزادی بودند؛ زیرا هدف سوسیالیسم سازمان دادن افراد در دو حوزه اقتصادی و سیاسی بوده است.

غرب آزاد

تنها پس از سال 1945 بود که مفهوم لیبرال آزادی بر تصور قدیمی‌تر از آزادی که همان آزادی جمعی است، غلبه کرده بود. در هنگام رقابت جنگ سرد بین غرب آزاد و اتحاد جماهیر شوروی، بی‌اعتمادی به قدرت دولت (حتی قدرت دولت دموکراتیک) افزایش یافت. در سال 1958، ایزایا برلین (Isaiah Berlin)، فیلسوف لیبرال، به طور یک‌جانبه از تاریخ اندیشه سیاسی اروپا، اظهار داشت که آزادی غربی مفهومی کاملا «منفی» است. برلین صراحتا اظهار داشت که هر قانونی باید به عنوان تجاوز به آزادی تلقی شود.

جنگ سرد اکنون مدت‌هاست که به پایان رسیده است. در حال حاضر که وارد دهه سوم قرن 21 شده‌ایم، ممکن است بخواهیم مفهوم قدیمی و جمعی آزادی را دیده و بررسی کنیم. اگر بحران همه‌گیری ویروس کرونا فقط یک چیز را روشن کرده باشد، آن این است که تهدیدهای جمعی مانند همه‌گیری، به اقدام قاطع و موثر دولت هر کشور برای از بین بردن آن نیازمند است.

اما این مفهوم به هیچ‌وجه به معنای کنار گذاشتن آزادی در ازای محافظت از کشور نیست. همانطور که سیدنی و جان لاک اظهار کردند، تا زمانی که حتی سخت‌ترین محدودیت‌ها و قرنطینه به حمایت گسترده از دموکراتیک اشاره داشته باشد و قوانین تحت نظارت دقیق نمایندگان و مطبوعات باقی بماند، آزادی نقض نخواهد شد.

نوشته چرا قرنطینه خانگی حق آزادی افراد را زیر پا نمی‌گذارد؟! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

ورزش و فعالیت بدنی باعث تغییر ساختار مغز می‌شود!

ورزش منظم ساختار بافت‌های بدن انسان‌ها را تغییر می‌دهد، مانند کاهش اندازه ذخیره چربی و افزایش توده عضلانی. این تاثیرات کمتر دیده می‌شوند، اما شاید مهم‌ترین چیز تأثیر عمیقی است که ورزش بر ساختار مغز ما می‌گذارد؛ تأثیری که می‌تواند از سلامت و عملکرد مغز در طول زندگی محافظت کند. در حقیقت، برخی از متخصصان معتقدند که مغز انسان ممکن است به فعالیت بدنی منظم وابسته باشد تا در طول زندگی ما عملکرد بهینه داشته باشد. در اینجا چند روش وجود دارد که نشان می‌دهد ورزش باعث تغییر ساختار مغز انسان می‌شود.

حافظه

بسیاری از مطالعات نشان می‌دهند که ورزش می‌تواند با افزایش سن افراد از حافظه آن‌ها محافظت کند. آن به این دلیل است که ثابت شده است ورزش می‌تواند از کاهش حجم کل مغز (که می‌تواند منجر به کاهش عملکرد شناختی شود) و همچنین جلوگیری از جمع شدن در مناطق خاص مغز مرتبط با حافظه جلوگیری ‌کند. به عنوان مثال، تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI) نشان داد که در بزرگسالان و افراد مسن، شش ماه تمرین ورزشی حجم مغز را افزایش می‌دهد.

پژوهش دیگری نیز نشان داد که کوچک شدن هیپوکامپ (منطقه مغزی برای یادگیری و حافظه) در افراد مسن با پیاده‌روی منظم قابل تغییر است. این تغییر با بهبود عملکرد حافظه و افزایش پروتئین فاکتور نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز (BDNF) در جریان خون همراه بود.

فاکتور نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز به دلیل نقش آن در بقای سلول، انعطاف پذیری (توانایی مغز در تغییر و انطباق از طریق تجربه) و عملکرد برای کارهای شناختی ضروری است. ارتباطات مثبت بین ورزش، نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز و حافظه به طور گسترده‌ای بررسی شده است و در بزرگسالان جوان و افراد مسن نیز نشان داده شده است.

فاکتور نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز همچنین یکی از چندین پروتئین مرتبط با عصب‌زایی بزرگسالان (توانایی مغز در اصلاح ساختار خود با ایجاد سلول های عصبی جدید در طول بزرگسالی) است. عصب‌زایی فقط در مناطق بسیار کمی از مغز رخ می‌دهد که یکی از آن‌ها ناحیه هیپوکامپ است؛ بنابراین ممکن است آن مکانیسم مرکزی در یادگیری و حافظه باشد. فعالیت بدنی منظم ممکن است با ایجاد عصب‌زایی از طریق نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز در طولانی‌مدت از حافظه محافظت کند.

در حالی که این ارتباط بین ورزش، نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز، عصب‌زایی و حافظه در مدل‌های حیوانی نیز به خوبی توصیف شده است، اما محدودیت‌های تجربی آن به این معنی است که اهمیت آن برای عملکرد مغز انسان چندان روشن نیست. با این وجود عصب‌زایی ناشی از ورزش به عنوان یک درمان بالقوه برای اختلالات عصبی و روانپزشکی، مانند بیماری آلزایمر، پارکینسون و افسردگی، به طور فعال دنبال می‌شود.

عروق خونی

مغز به شدت وابسته به جریان خون است و تقریباً 15 درصد از خون کل بدن را دریافت می‌کند؛ علی‌رغم اینکه فقط دو تا سه درصد از کل بدن ما را شامل می‌شود. این به این دلیل است که بافت‌های عصبی ما برای عملکرد و زنده ماندن به اکسیژن‌رسانی دائمی نیاز دارند. وقتی سلول‌های عصبی فعال‌تر می‌شوند، جریان خون در منطقه‌ای که این سلول‌های عصبی واقع شده‌اند افزایش می‌یابد تا نیاز را برآورده کند. به همین ترتیب، حفظ سلامت مغز به حفظ شبکه سالم عروق خونی بستگی دارد.

ورزش منظم به رشد رگ‌های خونی در مغز کمک می‌کند

ورزش منظم رشد رگ‌های خونی جدید را در مناطق مغزی که در آن عصب‌زایی اتفاق می‌افتد، افزایش می‌دهد و خون‌رسانی بیشتری را ایجاد می‌کند که از رشد این سلول‌های عصبی جدید پشتیبانی می‌کند. ورزش همچنین سلامت و عملکرد رگ‌های خونی موجود را بهبود می‌بخشد و اطمینان حاصل می‌کند که بافت مغز به طور مداوم برای تأمین نیازها و حفظ عملکرد خود، خون کافی دریافت می‌کند.

سرانجام، ورزش منظم می‌تواند از پرفشاری خون (فشار خون بالا)، که عامل خطرناکی برای ابتلا به زوال عقل است، جلوگیری و حتی آن را درمان کند. ورزش به چندین روش برای افزایش سلامت و عملکرد رگ‌های خونی در مغز موثر است.

التهاب

اخیرا تحقیقی که روی میکروگلیوم‌ها (سلول‌های ایمنی ساکن مغز) متمرکز است، نتایج جذابی به همراه آورده است. وظیفه اصلی آن‌ها بررسی دائمی مغز در مورد تهدیدات احتمالی میکروب‌ها یا سلول‌های در حال مرگ یا آسیب‌دیده است و پاک‌سازی هرگونه آسیب‌دیدگی است.

با افزایش سن افراد، عملکرد طبیعی سیستم ایمنی بدن کاهش یافته و التهاب مزمن و سطح پایین در اندام‌های بدن، از جمله مغز، رخ می‌دهد. در اینجا خطر ابتلا به بیماری تخریب عصبی، مانند بیماری آلزایمر افزایش می‌یابد. با افزایش سن، میکروگلیا در پاکسازی آسیب کارایی کمتری پیدا می‌کند و توانایی کمی نیز برای جلوگیری از بیماری و التهاب را دارند. این بدان معنی است که التهاب عصبی می‌تواند پیشرفت کند و عملکرد مغز از جمله حافظه را مختل کند.

اما اخیرا نشان داده شده است که ورزش می‌تواند این میکروگلیاها را در مغز مسن دوباره به کار بندازد. ورزش باعث می‌شود میکروگلیا انرژی بیشتری داشته باشد و از توانایی برای مقابله با تغییرات التهابی عصبی را که عملکرد مغز را مختل می‌کند، برخوردار باشد. ورزش همچنین می‌تواند التهاب عصبی را در شرایط زوال مانند بیماری آلزایمر و ناکشسانی متعدد تنظیم کند. این به ما نشان می‌دهد که اثرات فعالیت بدنی بر عملکرد سیستم ایمنی ممکن است یک هدف مهم برای درمان و پیشگیری از بیماری باشد.

بنابراین چگونه می‌توان اطمینان حاصل کرد که برای محافظت از مغز، نوع ورزش صحیح را انجام می‌دهیم؟ یا به اندازه کافی ورزش می‌کنیم؟ تاکنون، پژوهشگران شواهد کافی برای سلامت مغز آماده نکرده‌اند، هرچند یافته‌های تاکنون نشان می‌دهد که بیشترین مزایای آن می‌تواند با ورزش هوازی مانند راه رفتن، دویدن یا دوچرخه‌سواری همراه باشد. برای بزرگسالان توصیه می‌شود حداقل 150 دقیقه در هفته ورزش هوازی با شدت متوسط ​​داشته باشند که با فعالیت‌هایی که قدرت و انعطاف‌پذیری را حفظ می‌کنند نیز همراه باشد تا سلامت عمومی را نیز بهبود بخشد.

همچنین شایان ذکر است که پژوهشگران همیشه ورزش کردن را برای مغز مفید نمی‌دانند؛ احتمالاً به این دلیل که در مطالعات مختلف از برنامه‌های تمرینی مختلف و اندازه‌گیری عملکرد شناختی استفاده می‌شود که در مقایسه مستقیم، مطالعات و نتایج را دشوار می‌کند. اما صرف نظر از این، تحقیقات زیادی به ما نشان می‌دهد که ورزش برای بسیاری از جنبه‌های سلامتی افراد مفید است، بنابراین مهم است که بدانید به اندازه کافی ورزش می‌کنید. باید هوشیارانه ساعاتی از روز را به ورزش کردن و داشتن فعالیت بدنی اختصاص دهیم؛ چون نتایج آن در سال‌های آینده در مغز نشان داده خواهد شد.

نوشته ورزش و فعالیت بدنی باعث تغییر ساختار مغز می‌شود! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

ورزش و فعالیت بدنی باعث تغییر ساختار مغز می‌شود!

ورزش منظم ساختار بافت‌های بدن انسان‌ها را تغییر می‌دهد، مانند کاهش اندازه ذخیره چربی و افزایش توده عضلانی. این تاثیرات کمتر دیده می‌شوند، اما شاید مهم‌ترین چیز تأثیر عمیقی است که ورزش بر ساختار مغز ما می‌گذارد؛ تأثیری که می‌تواند از سلامت و عملکرد مغز در طول زندگی محافظت کند. در حقیقت، برخی از متخصصان معتقدند که مغز انسان ممکن است به فعالیت بدنی منظم وابسته باشد تا در طول زندگی ما عملکرد بهینه داشته باشد. در اینجا چند روش وجود دارد که نشان می‌دهد ورزش باعث تغییر ساختار مغز انسان می‌شود.

حافظه

بسیاری از مطالعات نشان می‌دهند که ورزش می‌تواند با افزایش سن افراد از حافظه آن‌ها محافظت کند. آن به این دلیل است که ثابت شده است ورزش می‌تواند از کاهش حجم کل مغز (که می‌تواند منجر به کاهش عملکرد شناختی شود) و همچنین جلوگیری از جمع شدن در مناطق خاص مغز مرتبط با حافظه جلوگیری ‌کند. به عنوان مثال، تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI) نشان داد که در بزرگسالان و افراد مسن، شش ماه تمرین ورزشی حجم مغز را افزایش می‌دهد.

پژوهش دیگری نیز نشان داد که کوچک شدن هیپوکامپ (منطقه مغزی برای یادگیری و حافظه) در افراد مسن با پیاده‌روی منظم قابل تغییر است. این تغییر با بهبود عملکرد حافظه و افزایش پروتئین فاکتور نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز (BDNF) در جریان خون همراه بود.

فاکتور نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز به دلیل نقش آن در بقای سلول، انعطاف پذیری (توانایی مغز در تغییر و انطباق از طریق تجربه) و عملکرد برای کارهای شناختی ضروری است. ارتباطات مثبت بین ورزش، نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز و حافظه به طور گسترده‌ای بررسی شده است و در بزرگسالان جوان و افراد مسن نیز نشان داده شده است.

فاکتور نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز همچنین یکی از چندین پروتئین مرتبط با عصب‌زایی بزرگسالان (توانایی مغز در اصلاح ساختار خود با ایجاد سلول های عصبی جدید در طول بزرگسالی) است. عصب‌زایی فقط در مناطق بسیار کمی از مغز رخ می‌دهد که یکی از آن‌ها ناحیه هیپوکامپ است؛ بنابراین ممکن است آن مکانیسم مرکزی در یادگیری و حافظه باشد. فعالیت بدنی منظم ممکن است با ایجاد عصب‌زایی از طریق نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز در طولانی‌مدت از حافظه محافظت کند.

در حالی که این ارتباط بین ورزش، نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز، عصب‌زایی و حافظه در مدل‌های حیوانی نیز به خوبی توصیف شده است، اما محدودیت‌های تجربی آن به این معنی است که اهمیت آن برای عملکرد مغز انسان چندان روشن نیست. با این وجود عصب‌زایی ناشی از ورزش به عنوان یک درمان بالقوه برای اختلالات عصبی و روانپزشکی، مانند بیماری آلزایمر، پارکینسون و افسردگی، به طور فعال دنبال می‌شود.

عروق خونی

مغز به شدت وابسته به جریان خون است و تقریباً 15 درصد از خون کل بدن را دریافت می‌کند؛ علی‌رغم اینکه فقط دو تا سه درصد از کل بدن ما را شامل می‌شود. این به این دلیل است که بافت‌های عصبی ما برای عملکرد و زنده ماندن به اکسیژن‌رسانی دائمی نیاز دارند. وقتی سلول‌های عصبی فعال‌تر می‌شوند، جریان خون در منطقه‌ای که این سلول‌های عصبی واقع شده‌اند افزایش می‌یابد تا نیاز را برآورده کند. به همین ترتیب، حفظ سلامت مغز به حفظ شبکه سالم عروق خونی بستگی دارد.

ورزش منظم به رشد رگ‌های خونی در مغز کمک می‌کند

ورزش منظم رشد رگ‌های خونی جدید را در مناطق مغزی که در آن عصب‌زایی اتفاق می‌افتد، افزایش می‌دهد و خون‌رسانی بیشتری را ایجاد می‌کند که از رشد این سلول‌های عصبی جدید پشتیبانی می‌کند. ورزش همچنین سلامت و عملکرد رگ‌های خونی موجود را بهبود می‌بخشد و اطمینان حاصل می‌کند که بافت مغز به طور مداوم برای تأمین نیازها و حفظ عملکرد خود، خون کافی دریافت می‌کند.

سرانجام، ورزش منظم می‌تواند از پرفشاری خون (فشار خون بالا)، که عامل خطرناکی برای ابتلا به زوال عقل است، جلوگیری و حتی آن را درمان کند. ورزش به چندین روش برای افزایش سلامت و عملکرد رگ‌های خونی در مغز موثر است.

التهاب

اخیرا تحقیقی که روی میکروگلیوم‌ها (سلول‌های ایمنی ساکن مغز) متمرکز است، نتایج جذابی به همراه آورده است. وظیفه اصلی آن‌ها بررسی دائمی مغز در مورد تهدیدات احتمالی میکروب‌ها یا سلول‌های در حال مرگ یا آسیب‌دیده است و پاک‌سازی هرگونه آسیب‌دیدگی است.

با افزایش سن افراد، عملکرد طبیعی سیستم ایمنی بدن کاهش یافته و التهاب مزمن و سطح پایین در اندام‌های بدن، از جمله مغز، رخ می‌دهد. در اینجا خطر ابتلا به بیماری تخریب عصبی، مانند بیماری آلزایمر افزایش می‌یابد. با افزایش سن، میکروگلیا در پاکسازی آسیب کارایی کمتری پیدا می‌کند و توانایی کمی نیز برای جلوگیری از بیماری و التهاب را دارند. این بدان معنی است که التهاب عصبی می‌تواند پیشرفت کند و عملکرد مغز از جمله حافظه را مختل کند.

اما اخیرا نشان داده شده است که ورزش می‌تواند این میکروگلیاها را در مغز مسن دوباره به کار بندازد. ورزش باعث می‌شود میکروگلیا انرژی بیشتری داشته باشد و از توانایی برای مقابله با تغییرات التهابی عصبی را که عملکرد مغز را مختل می‌کند، برخوردار باشد. ورزش همچنین می‌تواند التهاب عصبی را در شرایط زوال مانند بیماری آلزایمر و ناکشسانی متعدد تنظیم کند. این به ما نشان می‌دهد که اثرات فعالیت بدنی بر عملکرد سیستم ایمنی ممکن است یک هدف مهم برای درمان و پیشگیری از بیماری باشد.

بنابراین چگونه می‌توان اطمینان حاصل کرد که برای محافظت از مغز، نوع ورزش صحیح را انجام می‌دهیم؟ یا به اندازه کافی ورزش می‌کنیم؟ تاکنون، پژوهشگران شواهد کافی برای سلامت مغز آماده نکرده‌اند، هرچند یافته‌های تاکنون نشان می‌دهد که بیشترین مزایای آن می‌تواند با ورزش هوازی مانند راه رفتن، دویدن یا دوچرخه‌سواری همراه باشد. برای بزرگسالان توصیه می‌شود حداقل 150 دقیقه در هفته ورزش هوازی با شدت متوسط ​​داشته باشند که با فعالیت‌هایی که قدرت و انعطاف‌پذیری را حفظ می‌کنند نیز همراه باشد تا سلامت عمومی را نیز بهبود بخشد.

همچنین شایان ذکر است که پژوهشگران همیشه ورزش کردن را برای مغز مفید نمی‌دانند؛ احتمالاً به این دلیل که در مطالعات مختلف از برنامه‌های تمرینی مختلف و اندازه‌گیری عملکرد شناختی استفاده می‌شود که در مقایسه مستقیم، مطالعات و نتایج را دشوار می‌کند. اما صرف نظر از این، تحقیقات زیادی به ما نشان می‌دهد که ورزش برای بسیاری از جنبه‌های سلامتی افراد مفید است، بنابراین مهم است که بدانید به اندازه کافی ورزش می‌کنید. باید هوشیارانه ساعاتی از روز را به ورزش کردن و داشتن فعالیت بدنی اختصاص دهیم؛ چون نتایج آن در سال‌های آینده در مغز نشان داده خواهد شد.

نوشته ورزش و فعالیت بدنی باعث تغییر ساختار مغز می‌شود! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است!

گرینلند (Greenland) بزرگترین جزیره در جهان است و بیشترین توده یخی در نیمکره شمالی بر روی آن قرار دارد. اگر تمامی یخ‌های این دریاچه ذوب شود، آب دریاها بیش از 7 متر بالا می‌آید.

اما این اتفاق نخواهد افتاد، درست نیست؟ با یافتن اینکه چه مقدار از ورقه‌های یخی ممکن است در طی قرن آینده ذوب شود، سوال مهمی پیش می‌آید که دانشمندان سعی دارند با استفاده از مدل‌های عددی پیچیده‌ای رابطه بین ذوب شدن یخ‌ها و سیستم آب و هوایی، به آن پاسخ دهند. مسئله این است که مدل‌ها در رابطه با مشاهدات اخیر چندان کاربردی نیستند و دانش پژوهشگران نیز در مورد ویژگی‌های جغرافیایی زمین زیر یخبندان و فلا‌ت‌ها، که یخ‌ها از آنجا عبور می‌کنند، کافی نیست.

یکی از راه‌‌حل‌های این مشکل این است که ورقه‌های یخی در گذشته را بررسی کنیم که چگونه به تغییرات آب و هوا پاسخ داده‌اند و سپس آن را با مدل‌های پیش‌بینی تغییرات مشابه دما مقایسه کنیم.

پژوهشگران سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی در گرینلند را بررسی کردند. آن‌ها از عکس‌های هوایی به همراه اندازه‌گیری‌هایی که دانشمندان مستقیماً طی سال‌ها انجام داده‌اند، استفاده کردند تا تغییرات حجم این یخچال‌ها را در طول سال‌های 1880 تا 2012 بازسازی کنند. گذشته نه تنها در علم بلکه در همه جنبه‌های زندگی می‌تواند منجر به ارائه اطلاعاتی در آینده شود. اما آب و هوا و سیستم زمین در آینده فقط نسخه‌ای کربن از گذشته خواهد بود. با این وجود، اگر دانشمندان دقیق متوجه شوند که ورقه یخ تا چه اندازه نسبت به تغییرات دما طی قرن گذشته حساس بوده است، ممکن است این‌چنین سوالات بشر در نسل‌های آینده را نیز پاسخ دهند.

دانشمندان دریافتند که سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی باعث شدند تا آب دریاها تا 8.1 میلی‌متر افزایش پیدا کند، یعنی حدود 15 درصد از کل سهم یخ‌های زمین. طی دوره مطالعه، دریا در سطح جهانی حدود 20 سانتی‌متر افزایش سطح یافته است، تقریباً به اندازه ارتفاع کاغذ A5؛ و از این مقدار به اندازه عرض یک انگشت کاملا به خاطر ذوب شدن یخ از این سه یخچال گرینلند است.

ذوب شدن معمولی یخچال‌ها

بنابراین، این مسئله چه چیزی در مورد اتفاقات آینده ورقه یخ می‌گوید؟ در سال 2013، مطالعه مدل‌سازی که توسط فائزه نیک (Faezeh Nick) و همکارانش انجام شد نیز همان سه یخچال بزرگ را مورد بررسی قرار داده بودند و نحوه واکنش آن‌ها را در حالت‌های مختلف آب و هوایی آینده پیش‌بینی کردند. بدترین این حالت‌ها RCP8.5 نامیده می‌شود؛ این حالت این‌گونه است که فرض می‌کند که رشد اقتصادی تا قرن بیست و یکم بی‌وقفه ادامه خواهد داشت و در نتیجه میانگین جهانی حدود 3.7 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای امروز (حدود 4.8 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای دوره قبل از صنعتی شدن یا از سال 1850) گرم‌تر می‌شود.

این حالت گاهی‌اوقات با عنوان روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) شناخته می‌شود و در مورد قابل‌قبول بودن فرضیه RCP8.5 نیز اکنون بحث‌های زیادی بین محققان آب و هوا وجود دارد. جالب است بدانید که طبق مطالعه‌ اخیری از گروهی از دانشمندان آمریکایی، این فرضیه ممکن است مناسب‌ترین حالت حداقل تا سال 2050 باشد. به دلیل چیزی به نام تقویت قطبی، قطب شمال احتمالاً بیش از دو برابر میانگین جهانی گرم خواهد شد. مدل‌های آب و هوایی نیز شدیدترین حالت، RCP8، را 8.3 درجه سانتی‌گراد در گرینلند نشان می‌دهند.

با وجود این افزایش چشمگیر و ترسناک دما، مطالعه مدل‌سازی خانم فائزه نیک پیش‌بینی کرد که «سه یخچال بزرگ» تا سال 2100 بین 9 تا 15 میلی‌متر به افزایش سطح دریاها کمک می‌کنند، فقط دما باید کمی بیشتر از 1.5 درجه سانتی‌گراد افزایش یابد، چیزی که در قرن 20 نیز آن را مشاهده کرده‌ایم. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ نتیجه‌گیری ما این است که مدل‌ها مقصر این مسئله هستند، حتی جدیدترین و پیشرفته‌ترین مدل‌های موجود برای ارزیابی چگونگی پاسخ کل ورقه‌های یخی به تغییرات آب و هوایی قرن بعدی نیز در این کار نقش دارند. به نظر می‌رسد این مدل‌ها رابطه نسبتا ضعیفی بین تغییرات آب و هوا و ذوب یخ‌ها دارند. در حالی که نتایج پژوهشگران حاکی از آن است که ارتباط بسیار قوی‌تری در این بین وجود دارد. پیش‌بینی‌های مبتنی بر این مدل‌ها پیش‌بینی نکرده‌اند که ورقه‌های یخی چه مقدار تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. شواهد دیگر نیز این نتیجه‌گیری را تأیید می‌کند.

اما همه این‌ها به چه معنی است؟ اگر انتشار گازهای گلخانه‌ای با همین سرعت ترسناکی که دارند ادامه پیدا کنند، ورقه یخی گرینلند به احتمال زیاد شروع به ذوب شدن با سرعتی می‌کند که حداقل صد و سی هزار سال ندیده‌ایم و عواقب ناگواری برای سطح دریاها و میلیون‌ها نفر از مردمی که در مناطق ساحلی کم ارتفاع زندگی می‌کنند، به همراه خواهد داشت.

نوشته یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است!

گرینلند (Greenland) بزرگترین جزیره در جهان است و بیشترین توده یخی در نیمکره شمالی بر روی آن قرار دارد. اگر تمامی یخ‌های این دریاچه ذوب شود، آب دریاها بیش از 7 متر بالا می‌آید.

اما این اتفاق نخواهد افتاد، درست نیست؟ با یافتن اینکه چه مقدار از ورقه‌های یخی ممکن است در طی قرن آینده ذوب شود، سوال مهمی پیش می‌آید که دانشمندان سعی دارند با استفاده از مدل‌های عددی پیچیده‌ای رابطه بین ذوب شدن یخ‌ها و سیستم آب و هوایی، به آن پاسخ دهند. مسئله این است که مدل‌ها در رابطه با مشاهدات اخیر چندان کاربردی نیستند و دانش پژوهشگران نیز در مورد ویژگی‌های جغرافیایی زمین زیر یخبندان و فلا‌ت‌ها، که یخ‌ها از آنجا عبور می‌کنند، کافی نیست.

یکی از راه‌‌حل‌های این مشکل این است که ورقه‌های یخی در گذشته را بررسی کنیم که چگونه به تغییرات آب و هوا پاسخ داده‌اند و سپس آن را با مدل‌های پیش‌بینی تغییرات مشابه دما مقایسه کنیم.

پژوهشگران سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی در گرینلند را بررسی کردند. آن‌ها از عکس‌های هوایی به همراه اندازه‌گیری‌هایی که دانشمندان مستقیماً طی سال‌ها انجام داده‌اند، استفاده کردند تا تغییرات حجم این یخچال‌ها را در طول سال‌های 1880 تا 2012 بازسازی کنند. گذشته نه تنها در علم بلکه در همه جنبه‌های زندگی می‌تواند منجر به ارائه اطلاعاتی در آینده شود. اما آب و هوا و سیستم زمین در آینده فقط نسخه‌ای کربن از گذشته خواهد بود. با این وجود، اگر دانشمندان دقیق متوجه شوند که ورقه یخ تا چه اندازه نسبت به تغییرات دما طی قرن گذشته حساس بوده است، ممکن است این‌چنین سوالات بشر در نسل‌های آینده را نیز پاسخ دهند.

دانشمندان دریافتند که سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی باعث شدند تا آب دریاها تا 8.1 میلی‌متر افزایش پیدا کند، یعنی حدود 15 درصد از کل سهم یخ‌های زمین. طی دوره مطالعه، دریا در سطح جهانی حدود 20 سانتی‌متر افزایش سطح یافته است، تقریباً به اندازه ارتفاع کاغذ A5؛ و از این مقدار به اندازه عرض یک انگشت کاملا به خاطر ذوب شدن یخ از این سه یخچال گرینلند است.

ذوب شدن معمولی یخچال‌ها

بنابراین، این مسئله چه چیزی در مورد اتفاقات آینده ورقه یخ می‌گوید؟ در سال 2013، مطالعه مدل‌سازی که توسط فائزه نیک (Faezeh Nick) و همکارانش انجام شد نیز همان سه یخچال بزرگ را مورد بررسی قرار داده بودند و نحوه واکنش آن‌ها را در حالت‌های مختلف آب و هوایی آینده پیش‌بینی کردند. بدترین این حالت‌ها RCP8.5 نامیده می‌شود؛ این حالت این‌گونه است که فرض می‌کند که رشد اقتصادی تا قرن بیست و یکم بی‌وقفه ادامه خواهد داشت و در نتیجه میانگین جهانی حدود 3.7 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای امروز (حدود 4.8 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای دوره قبل از صنعتی شدن یا از سال 1850) گرم‌تر می‌شود.

این حالت گاهی‌اوقات با عنوان روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) شناخته می‌شود و در مورد قابل‌قبول بودن فرضیه RCP8.5 نیز اکنون بحث‌های زیادی بین محققان آب و هوا وجود دارد. جالب است بدانید که طبق مطالعه‌ اخیری از گروهی از دانشمندان آمریکایی، این فرضیه ممکن است مناسب‌ترین حالت حداقل تا سال 2050 باشد. به دلیل چیزی به نام تقویت قطبی، قطب شمال احتمالاً بیش از دو برابر میانگین جهانی گرم خواهد شد. مدل‌های آب و هوایی نیز شدیدترین حالت، RCP8، را 8.3 درجه سانتی‌گراد در گرینلند نشان می‌دهند.

با وجود این افزایش چشمگیر و ترسناک دما، مطالعه مدل‌سازی خانم فائزه نیک پیش‌بینی کرد که «سه یخچال بزرگ» تا سال 2100 بین 9 تا 15 میلی‌متر به افزایش سطح دریاها کمک می‌کنند، فقط دما باید کمی بیشتر از 1.5 درجه سانتی‌گراد افزایش یابد، چیزی که در قرن 20 نیز آن را مشاهده کرده‌ایم. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ نتیجه‌گیری ما این است که مدل‌ها مقصر این مسئله هستند، حتی جدیدترین و پیشرفته‌ترین مدل‌های موجود برای ارزیابی چگونگی پاسخ کل ورقه‌های یخی به تغییرات آب و هوایی قرن بعدی نیز در این کار نقش دارند. به نظر می‌رسد این مدل‌ها رابطه نسبتا ضعیفی بین تغییرات آب و هوا و ذوب یخ‌ها دارند. در حالی که نتایج پژوهشگران حاکی از آن است که ارتباط بسیار قوی‌تری در این بین وجود دارد. پیش‌بینی‌های مبتنی بر این مدل‌ها پیش‌بینی نکرده‌اند که ورقه‌های یخی چه مقدار تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. شواهد دیگر نیز این نتیجه‌گیری را تأیید می‌کند.

اما همه این‌ها به چه معنی است؟ اگر انتشار گازهای گلخانه‌ای با همین سرعت ترسناکی که دارند ادامه پیدا کنند، ورقه یخی گرینلند به احتمال زیاد شروع به ذوب شدن با سرعتی می‌کند که حداقل صد و سی هزار سال ندیده‌ایم و عواقب ناگواری برای سطح دریاها و میلیون‌ها نفر از مردمی که در مناطق ساحلی کم ارتفاع زندگی می‌کنند، به همراه خواهد داشت.

نوشته یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است!

گرینلند (Greenland) بزرگترین جزیره در جهان است و بیشترین توده یخی در نیمکره شمالی بر روی آن قرار دارد. اگر تمامی یخ‌های این دریاچه ذوب شود، آب دریاها بیش از 7 متر بالا می‌آید.

اما این اتفاق نخواهد افتاد، درست نیست؟ با یافتن اینکه چه مقدار از ورقه‌های یخی ممکن است در طی قرن آینده ذوب شود، سوال مهمی پیش می‌آید که دانشمندان سعی دارند با استفاده از مدل‌های عددی پیچیده‌ای رابطه بین ذوب شدن یخ‌ها و سیستم آب و هوایی، به آن پاسخ دهند. مسئله این است که مدل‌ها در رابطه با مشاهدات اخیر چندان کاربردی نیستند و دانش پژوهشگران نیز در مورد ویژگی‌های جغرافیایی زمین زیر یخبندان و فلا‌ت‌ها، که یخ‌ها از آنجا عبور می‌کنند، کافی نیست.

یکی از راه‌‌حل‌های این مشکل این است که ورقه‌های یخی در گذشته را بررسی کنیم که چگونه به تغییرات آب و هوا پاسخ داده‌اند و سپس آن را با مدل‌های پیش‌بینی تغییرات مشابه دما مقایسه کنیم.

پژوهشگران سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی در گرینلند را بررسی کردند. آن‌ها از عکس‌های هوایی به همراه اندازه‌گیری‌هایی که دانشمندان مستقیماً طی سال‌ها انجام داده‌اند، استفاده کردند تا تغییرات حجم این یخچال‌ها را در طول سال‌های 1880 تا 2012 بازسازی کنند. گذشته نه تنها در علم بلکه در همه جنبه‌های زندگی می‌تواند منجر به ارائه اطلاعاتی در آینده شود. اما آب و هوا و سیستم زمین در آینده فقط نسخه‌ای کربن از گذشته خواهد بود. با این وجود، اگر دانشمندان دقیق متوجه شوند که ورقه یخ تا چه اندازه نسبت به تغییرات دما طی قرن گذشته حساس بوده است، ممکن است این‌چنین سوالات بشر در نسل‌های آینده را نیز پاسخ دهند.

دانشمندان دریافتند که سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی باعث شدند تا آب دریاها تا 8.1 میلی‌متر افزایش پیدا کند، یعنی حدود 15 درصد از کل سهم یخ‌های زمین. طی دوره مطالعه، دریا در سطح جهانی حدود 20 سانتی‌متر افزایش سطح یافته است، تقریباً به اندازه ارتفاع کاغذ A5؛ و از این مقدار به اندازه عرض یک انگشت کاملا به خاطر ذوب شدن یخ از این سه یخچال گرینلند است.

ذوب شدن معمولی یخچال‌ها

بنابراین، این مسئله چه چیزی در مورد اتفاقات آینده ورقه یخ می‌گوید؟ در سال 2013، مطالعه مدل‌سازی که توسط فائزه نیک (Faezeh Nick) و همکارانش انجام شد نیز همان سه یخچال بزرگ را مورد بررسی قرار داده بودند و نحوه واکنش آن‌ها را در حالت‌های مختلف آب و هوایی آینده پیش‌بینی کردند. بدترین این حالت‌ها RCP8.5 نامیده می‌شود؛ این حالت این‌گونه است که فرض می‌کند که رشد اقتصادی تا قرن بیست و یکم بی‌وقفه ادامه خواهد داشت و در نتیجه میانگین جهانی حدود 3.7 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای امروز (حدود 4.8 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای دوره قبل از صنعتی شدن یا از سال 1850) گرم‌تر می‌شود.

این حالت گاهی‌اوقات با عنوان روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) شناخته می‌شود و در مورد قابل‌قبول بودن فرضیه RCP8.5 نیز اکنون بحث‌های زیادی بین محققان آب و هوا وجود دارد. جالب است بدانید که طبق مطالعه‌ اخیری از گروهی از دانشمندان آمریکایی، این فرضیه ممکن است مناسب‌ترین حالت حداقل تا سال 2050 باشد. به دلیل چیزی به نام تقویت قطبی، قطب شمال احتمالاً بیش از دو برابر میانگین جهانی گرم خواهد شد. مدل‌های آب و هوایی نیز شدیدترین حالت، RCP8، را 8.3 درجه سانتی‌گراد در گرینلند نشان می‌دهند.

با وجود این افزایش چشمگیر و ترسناک دما، مطالعه مدل‌سازی خانم فائزه نیک پیش‌بینی کرد که «سه یخچال بزرگ» تا سال 2100 بین 9 تا 15 میلی‌متر به افزایش سطح دریاها کمک می‌کنند، فقط دما باید کمی بیشتر از 1.5 درجه سانتی‌گراد افزایش یابد، چیزی که در قرن 20 نیز آن را مشاهده کرده‌ایم. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ نتیجه‌گیری ما این است که مدل‌ها مقصر این مسئله هستند، حتی جدیدترین و پیشرفته‌ترین مدل‌های موجود برای ارزیابی چگونگی پاسخ کل ورقه‌های یخی به تغییرات آب و هوایی قرن بعدی نیز در این کار نقش دارند. به نظر می‌رسد این مدل‌ها رابطه نسبتا ضعیفی بین تغییرات آب و هوا و ذوب یخ‌ها دارند. در حالی که نتایج پژوهشگران حاکی از آن است که ارتباط بسیار قوی‌تری در این بین وجود دارد. پیش‌بینی‌های مبتنی بر این مدل‌ها پیش‌بینی نکرده‌اند که ورقه‌های یخی چه مقدار تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. شواهد دیگر نیز این نتیجه‌گیری را تأیید می‌کند.

اما همه این‌ها به چه معنی است؟ اگر انتشار گازهای گلخانه‌ای با همین سرعت ترسناکی که دارند ادامه پیدا کنند، ورقه یخی گرینلند به احتمال زیاد شروع به ذوب شدن با سرعتی می‌کند که حداقل صد و سی هزار سال ندیده‌ایم و عواقب ناگواری برای سطح دریاها و میلیون‌ها نفر از مردمی که در مناطق ساحلی کم ارتفاع زندگی می‌کنند، به همراه خواهد داشت.

نوشته یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است!

گرینلند (Greenland) بزرگترین جزیره در جهان است و بیشترین توده یخی در نیمکره شمالی بر روی آن قرار دارد. اگر تمامی یخ‌های این دریاچه ذوب شود، آب دریاها بیش از 7 متر بالا می‌آید.

اما این اتفاق نخواهد افتاد، درست نیست؟ با یافتن اینکه چه مقدار از ورقه‌های یخی ممکن است در طی قرن آینده ذوب شود، سوال مهمی پیش می‌آید که دانشمندان سعی دارند با استفاده از مدل‌های عددی پیچیده‌ای رابطه بین ذوب شدن یخ‌ها و سیستم آب و هوایی، به آن پاسخ دهند. مسئله این است که مدل‌ها در رابطه با مشاهدات اخیر چندان کاربردی نیستند و دانش پژوهشگران نیز در مورد ویژگی‌های جغرافیایی زمین زیر یخبندان و فلا‌ت‌ها، که یخ‌ها از آنجا عبور می‌کنند، کافی نیست.

یکی از راه‌‌حل‌های این مشکل این است که ورقه‌های یخی در گذشته را بررسی کنیم که چگونه به تغییرات آب و هوا پاسخ داده‌اند و سپس آن را با مدل‌های پیش‌بینی تغییرات مشابه دما مقایسه کنیم.

پژوهشگران سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی در گرینلند را بررسی کردند. آن‌ها از عکس‌های هوایی به همراه اندازه‌گیری‌هایی که دانشمندان مستقیماً طی سال‌ها انجام داده‌اند، استفاده کردند تا تغییرات حجم این یخچال‌ها را در طول سال‌های 1880 تا 2012 بازسازی کنند. گذشته نه تنها در علم بلکه در همه جنبه‌های زندگی می‌تواند منجر به ارائه اطلاعاتی در آینده شود. اما آب و هوا و سیستم زمین در آینده فقط نسخه‌ای کربن از گذشته خواهد بود. با این وجود، اگر دانشمندان دقیق متوجه شوند که ورقه یخ تا چه اندازه نسبت به تغییرات دما طی قرن گذشته حساس بوده است، ممکن است این‌چنین سوالات بشر در نسل‌های آینده را نیز پاسخ دهند.

دانشمندان دریافتند که سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی باعث شدند تا آب دریاها تا 8.1 میلی‌متر افزایش پیدا کند، یعنی حدود 15 درصد از کل سهم یخ‌های زمین. طی دوره مطالعه، دریا در سطح جهانی حدود 20 سانتی‌متر افزایش سطح یافته است، تقریباً به اندازه ارتفاع کاغذ A5؛ و از این مقدار به اندازه عرض یک انگشت کاملا به خاطر ذوب شدن یخ از این سه یخچال گرینلند است.

ذوب شدن معمولی یخچال‌ها

بنابراین، این مسئله چه چیزی در مورد اتفاقات آینده ورقه یخ می‌گوید؟ در سال 2013، مطالعه مدل‌سازی که توسط فائزه نیک (Faezeh Nick) و همکارانش انجام شد نیز همان سه یخچال بزرگ را مورد بررسی قرار داده بودند و نحوه واکنش آن‌ها را در حالت‌های مختلف آب و هوایی آینده پیش‌بینی کردند. بدترین این حالت‌ها RCP8.5 نامیده می‌شود؛ این حالت این‌گونه است که فرض می‌کند که رشد اقتصادی تا قرن بیست و یکم بی‌وقفه ادامه خواهد داشت و در نتیجه میانگین جهانی حدود 3.7 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای امروز (حدود 4.8 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای دوره قبل از صنعتی شدن یا از سال 1850) گرم‌تر می‌شود.

این حالت گاهی‌اوقات با عنوان روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) شناخته می‌شود و در مورد قابل‌قبول بودن فرضیه RCP8.5 نیز اکنون بحث‌های زیادی بین محققان آب و هوا وجود دارد. جالب است بدانید که طبق مطالعه‌ اخیری از گروهی از دانشمندان آمریکایی، این فرضیه ممکن است مناسب‌ترین حالت حداقل تا سال 2050 باشد. به دلیل چیزی به نام تقویت قطبی، قطب شمال احتمالاً بیش از دو برابر میانگین جهانی گرم خواهد شد. مدل‌های آب و هوایی نیز شدیدترین حالت، RCP8، را 8.3 درجه سانتی‌گراد در گرینلند نشان می‌دهند.

با وجود این افزایش چشمگیر و ترسناک دما، مطالعه مدل‌سازی خانم فائزه نیک پیش‌بینی کرد که «سه یخچال بزرگ» تا سال 2100 بین 9 تا 15 میلی‌متر به افزایش سطح دریاها کمک می‌کنند، فقط دما باید کمی بیشتر از 1.5 درجه سانتی‌گراد افزایش یابد، چیزی که در قرن 20 نیز آن را مشاهده کرده‌ایم. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ نتیجه‌گیری ما این است که مدل‌ها مقصر این مسئله هستند، حتی جدیدترین و پیشرفته‌ترین مدل‌های موجود برای ارزیابی چگونگی پاسخ کل ورقه‌های یخی به تغییرات آب و هوایی قرن بعدی نیز در این کار نقش دارند. به نظر می‌رسد این مدل‌ها رابطه نسبتا ضعیفی بین تغییرات آب و هوا و ذوب یخ‌ها دارند. در حالی که نتایج پژوهشگران حاکی از آن است که ارتباط بسیار قوی‌تری در این بین وجود دارد. پیش‌بینی‌های مبتنی بر این مدل‌ها پیش‌بینی نکرده‌اند که ورقه‌های یخی چه مقدار تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. شواهد دیگر نیز این نتیجه‌گیری را تأیید می‌کند.

اما همه این‌ها به چه معنی است؟ اگر انتشار گازهای گلخانه‌ای با همین سرعت ترسناکی که دارند ادامه پیدا کنند، ورقه یخی گرینلند به احتمال زیاد شروع به ذوب شدن با سرعتی می‌کند که حداقل صد و سی هزار سال ندیده‌ایم و عواقب ناگواری برای سطح دریاها و میلیون‌ها نفر از مردمی که در مناطق ساحلی کم ارتفاع زندگی می‌کنند، به همراه خواهد داشت.

نوشته یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است!

گرینلند (Greenland) بزرگترین جزیره در جهان است و بیشترین توده یخی در نیمکره شمالی بر روی آن قرار دارد. اگر تمامی یخ‌های این دریاچه ذوب شود، آب دریاها بیش از 7 متر بالا می‌آید.

اما این اتفاق نخواهد افتاد، درست نیست؟ با یافتن اینکه چه مقدار از ورقه‌های یخی ممکن است در طی قرن آینده ذوب شود، سوال مهمی پیش می‌آید که دانشمندان سعی دارند با استفاده از مدل‌های عددی پیچیده‌ای رابطه بین ذوب شدن یخ‌ها و سیستم آب و هوایی، به آن پاسخ دهند. مسئله این است که مدل‌ها در رابطه با مشاهدات اخیر چندان کاربردی نیستند و دانش پژوهشگران نیز در مورد ویژگی‌های جغرافیایی زمین زیر یخبندان و فلا‌ت‌ها، که یخ‌ها از آنجا عبور می‌کنند، کافی نیست.

یکی از راه‌‌حل‌های این مشکل این است که ورقه‌های یخی در گذشته را بررسی کنیم که چگونه به تغییرات آب و هوا پاسخ داده‌اند و سپس آن را با مدل‌های پیش‌بینی تغییرات مشابه دما مقایسه کنیم.

پژوهشگران سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی در گرینلند را بررسی کردند. آن‌ها از عکس‌های هوایی به همراه اندازه‌گیری‌هایی که دانشمندان مستقیماً طی سال‌ها انجام داده‌اند، استفاده کردند تا تغییرات حجم این یخچال‌ها را در طول سال‌های 1880 تا 2012 بازسازی کنند. گذشته نه تنها در علم بلکه در همه جنبه‌های زندگی می‌تواند منجر به ارائه اطلاعاتی در آینده شود. اما آب و هوا و سیستم زمین در آینده فقط نسخه‌ای کربن از گذشته خواهد بود. با این وجود، اگر دانشمندان دقیق متوجه شوند که ورقه یخ تا چه اندازه نسبت به تغییرات دما طی قرن گذشته حساس بوده است، ممکن است این‌چنین سوالات بشر در نسل‌های آینده را نیز پاسخ دهند.

دانشمندان دریافتند که سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی باعث شدند تا آب دریاها تا 8.1 میلی‌متر افزایش پیدا کند، یعنی حدود 15 درصد از کل سهم یخ‌های زمین. طی دوره مطالعه، دریا در سطح جهانی حدود 20 سانتی‌متر افزایش سطح یافته است، تقریباً به اندازه ارتفاع کاغذ A5؛ و از این مقدار به اندازه عرض یک انگشت کاملا به خاطر ذوب شدن یخ از این سه یخچال گرینلند است.

ذوب شدن معمولی یخچال‌ها

بنابراین، این مسئله چه چیزی در مورد اتفاقات آینده ورقه یخ می‌گوید؟ در سال 2013، مطالعه مدل‌سازی که توسط فائزه نیک (Faezeh Nick) و همکارانش انجام شد نیز همان سه یخچال بزرگ را مورد بررسی قرار داده بودند و نحوه واکنش آن‌ها را در حالت‌های مختلف آب و هوایی آینده پیش‌بینی کردند. بدترین این حالت‌ها RCP8.5 نامیده می‌شود؛ این حالت این‌گونه است که فرض می‌کند که رشد اقتصادی تا قرن بیست و یکم بی‌وقفه ادامه خواهد داشت و در نتیجه میانگین جهانی حدود 3.7 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای امروز (حدود 4.8 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای دوره قبل از صنعتی شدن یا از سال 1850) گرم‌تر می‌شود.

این حالت گاهی‌اوقات با عنوان روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) شناخته می‌شود و در مورد قابل‌قبول بودن فرضیه RCP8.5 نیز اکنون بحث‌های زیادی بین محققان آب و هوا وجود دارد. جالب است بدانید که طبق مطالعه‌ اخیری از گروهی از دانشمندان آمریکایی، این فرضیه ممکن است مناسب‌ترین حالت حداقل تا سال 2050 باشد. به دلیل چیزی به نام تقویت قطبی، قطب شمال احتمالاً بیش از دو برابر میانگین جهانی گرم خواهد شد. مدل‌های آب و هوایی نیز شدیدترین حالت، RCP8، را 8.3 درجه سانتی‌گراد در گرینلند نشان می‌دهند.

با وجود این افزایش چشمگیر و ترسناک دما، مطالعه مدل‌سازی خانم فائزه نیک پیش‌بینی کرد که «سه یخچال بزرگ» تا سال 2100 بین 9 تا 15 میلی‌متر به افزایش سطح دریاها کمک می‌کنند، فقط دما باید کمی بیشتر از 1.5 درجه سانتی‌گراد افزایش یابد، چیزی که در قرن 20 نیز آن را مشاهده کرده‌ایم. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ نتیجه‌گیری ما این است که مدل‌ها مقصر این مسئله هستند، حتی جدیدترین و پیشرفته‌ترین مدل‌های موجود برای ارزیابی چگونگی پاسخ کل ورقه‌های یخی به تغییرات آب و هوایی قرن بعدی نیز در این کار نقش دارند. به نظر می‌رسد این مدل‌ها رابطه نسبتا ضعیفی بین تغییرات آب و هوا و ذوب یخ‌ها دارند. در حالی که نتایج پژوهشگران حاکی از آن است که ارتباط بسیار قوی‌تری در این بین وجود دارد. پیش‌بینی‌های مبتنی بر این مدل‌ها پیش‌بینی نکرده‌اند که ورقه‌های یخی چه مقدار تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. شواهد دیگر نیز این نتیجه‌گیری را تأیید می‌کند.

اما همه این‌ها به چه معنی است؟ اگر انتشار گازهای گلخانه‌ای با همین سرعت ترسناکی که دارند ادامه پیدا کنند، ورقه یخی گرینلند به احتمال زیاد شروع به ذوب شدن با سرعتی می‌کند که حداقل صد و سی هزار سال ندیده‌ایم و عواقب ناگواری برای سطح دریاها و میلیون‌ها نفر از مردمی که در مناطق ساحلی کم ارتفاع زندگی می‌کنند، به همراه خواهد داشت.

نوشته یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.

یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است!

گرینلند (Greenland) بزرگترین جزیره در جهان است و بیشترین توده یخی در نیمکره شمالی بر روی آن قرار دارد. اگر تمامی یخ‌های این دریاچه ذوب شود، آب دریاها بیش از 7 متر بالا می‌آید.

اما این اتفاق نخواهد افتاد، درست نیست؟ با یافتن اینکه چه مقدار از ورقه‌های یخی ممکن است در طی قرن آینده ذوب شود، سوال مهمی پیش می‌آید که دانشمندان سعی دارند با استفاده از مدل‌های عددی پیچیده‌ای رابطه بین ذوب شدن یخ‌ها و سیستم آب و هوایی، به آن پاسخ دهند. مسئله این است که مدل‌ها در رابطه با مشاهدات اخیر چندان کاربردی نیستند و دانش پژوهشگران نیز در مورد ویژگی‌های جغرافیایی زمین زیر یخبندان و فلا‌ت‌ها، که یخ‌ها از آنجا عبور می‌کنند، کافی نیست.

یکی از راه‌‌حل‌های این مشکل این است که ورقه‌های یخی در گذشته را بررسی کنیم که چگونه به تغییرات آب و هوا پاسخ داده‌اند و سپس آن را با مدل‌های پیش‌بینی تغییرات مشابه دما مقایسه کنیم.

پژوهشگران سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی در گرینلند را بررسی کردند. آن‌ها از عکس‌های هوایی به همراه اندازه‌گیری‌هایی که دانشمندان مستقیماً طی سال‌ها انجام داده‌اند، استفاده کردند تا تغییرات حجم این یخچال‌ها را در طول سال‌های 1880 تا 2012 بازسازی کنند. گذشته نه تنها در علم بلکه در همه جنبه‌های زندگی می‌تواند منجر به ارائه اطلاعاتی در آینده شود. اما آب و هوا و سیستم زمین در آینده فقط نسخه‌ای کربن از گذشته خواهد بود. با این وجود، اگر دانشمندان دقیق متوجه شوند که ورقه یخ تا چه اندازه نسبت به تغییرات دما طی قرن گذشته حساس بوده است، ممکن است این‌چنین سوالات بشر در نسل‌های آینده را نیز پاسخ دهند.

دانشمندان دریافتند که سه تا از بزرگترین یخچال‌های طبیعی باعث شدند تا آب دریاها تا 8.1 میلی‌متر افزایش پیدا کند، یعنی حدود 15 درصد از کل سهم یخ‌های زمین. طی دوره مطالعه، دریا در سطح جهانی حدود 20 سانتی‌متر افزایش سطح یافته است، تقریباً به اندازه ارتفاع کاغذ A5؛ و از این مقدار به اندازه عرض یک انگشت کاملا به خاطر ذوب شدن یخ از این سه یخچال گرینلند است.

ذوب شدن معمولی یخچال‌ها

بنابراین، این مسئله چه چیزی در مورد اتفاقات آینده ورقه یخ می‌گوید؟ در سال 2013، مطالعه مدل‌سازی که توسط فائزه نیک (Faezeh Nick) و همکارانش انجام شد نیز همان سه یخچال بزرگ را مورد بررسی قرار داده بودند و نحوه واکنش آن‌ها را در حالت‌های مختلف آب و هوایی آینده پیش‌بینی کردند. بدترین این حالت‌ها RCP8.5 نامیده می‌شود؛ این حالت این‌گونه است که فرض می‌کند که رشد اقتصادی تا قرن بیست و یکم بی‌وقفه ادامه خواهد داشت و در نتیجه میانگین جهانی حدود 3.7 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای امروز (حدود 4.8 درجه سانتی‌گراد بالاتر از دمای دوره قبل از صنعتی شدن یا از سال 1850) گرم‌تر می‌شود.

این حالت گاهی‌اوقات با عنوان روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) شناخته می‌شود و در مورد قابل‌قبول بودن فرضیه RCP8.5 نیز اکنون بحث‌های زیادی بین محققان آب و هوا وجود دارد. جالب است بدانید که طبق مطالعه‌ اخیری از گروهی از دانشمندان آمریکایی، این فرضیه ممکن است مناسب‌ترین حالت حداقل تا سال 2050 باشد. به دلیل چیزی به نام تقویت قطبی، قطب شمال احتمالاً بیش از دو برابر میانگین جهانی گرم خواهد شد. مدل‌های آب و هوایی نیز شدیدترین حالت، RCP8، را 8.3 درجه سانتی‌گراد در گرینلند نشان می‌دهند.

با وجود این افزایش چشمگیر و ترسناک دما، مطالعه مدل‌سازی خانم فائزه نیک پیش‌بینی کرد که «سه یخچال بزرگ» تا سال 2100 بین 9 تا 15 میلی‌متر به افزایش سطح دریاها کمک می‌کنند، فقط دما باید کمی بیشتر از 1.5 درجه سانتی‌گراد افزایش یابد، چیزی که در قرن 20 نیز آن را مشاهده کرده‌ایم. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ نتیجه‌گیری ما این است که مدل‌ها مقصر این مسئله هستند، حتی جدیدترین و پیشرفته‌ترین مدل‌های موجود برای ارزیابی چگونگی پاسخ کل ورقه‌های یخی به تغییرات آب و هوایی قرن بعدی نیز در این کار نقش دارند. به نظر می‌رسد این مدل‌ها رابطه نسبتا ضعیفی بین تغییرات آب و هوا و ذوب یخ‌ها دارند. در حالی که نتایج پژوهشگران حاکی از آن است که ارتباط بسیار قوی‌تری در این بین وجود دارد. پیش‌بینی‌های مبتنی بر این مدل‌ها پیش‌بینی نکرده‌اند که ورقه‌های یخی چه مقدار تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. شواهد دیگر نیز این نتیجه‌گیری را تأیید می‌کند.

اما همه این‌ها به چه معنی است؟ اگر انتشار گازهای گلخانه‌ای با همین سرعت ترسناکی که دارند ادامه پیدا کنند، ورقه یخی گرینلند به احتمال زیاد شروع به ذوب شدن با سرعتی می‌کند که حداقل صد و سی هزار سال ندیده‌ایم و عواقب ناگواری برای سطح دریاها و میلیون‌ها نفر از مردمی که در مناطق ساحلی کم ارتفاع زندگی می‌کنند، به همراه خواهد داشت.

نوشته یخ‌ بزرگترین جزیره جهان اکنون در حال آب شدن است! اولین بار در اخبار فناوری و موبایل پدیدار شد.